تبليغاتX
یک تـکه سلام
 لحظه ی آبی عشق...

هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود !

 

 از جایم بلند شدم ، پنجره را باز کردم

 

و دیدم زندگی هم هر از گاهی زیباست !

 

 شنیدم که کلاغِ دیوار نشینِ حیاط چه صدای قشنگی دارد !

 

 فهمیدم که بیهوده به جنونِ مجنون می خندیدم !

 

فهمیدم که عشق ، آسمانِ روشنی دارد !

 

رو به روی عکسِ سیاه وسفید تو ایستادم

 

دستهایم را به وسعت "دوستت میدارم" باز کردم

 

و جهان را در آغوش گرفتم ! 

 

ببین چه شعر قشنگی برات گذاشتم  تو هم دست به کامنت شو دیگه!!

 

... الهه ... یکشنبه 21 خرداد1385 ... سلامی از : یغما