یه تفنگ تو دسِشه ، اما از عدالت و آزادی حرف می زنه !
هیشکیَم اَزَش نمی پرسه :
ما دُمِ خروسُ باور کنیم ، یا قسم خوردنِ روباهُ ؟
یکی نیس بِهِش بگه :
آخه آدمِ ناحسابی ! اگه یه قطره از خونِ پینوکیو تو رَگای تو
بود که تا حالا دماغِت پوزِ دیوارِ چینُ زده بود !
پَس یه دَم اون دَهَنِتو ببندُ به جاش
چشمای باباغوریتُ واکُن تا ببینی
اَبرای سیا هنوزم خون گریه می کنن...