تبليغاتX
یک تـکه سلام
 در همین حدود زندگی کردم!

سعی کردم که به سادگی اولین سلاممان باشم!

 

میخواستم کودکان ستاره زبان مرا بفهمند!

 

میخواستم که هیچ ابهامی در گزارش گریه هایم نباشد!

 

میخواستم از اهالی شنزار و شتر گرفته ،

 

تا برف نشینان قبیله ی قطب ، همگی هم صحبت سادگی ام باشند!

 

احساس میکنم تمام سادگان این سیاره همسایه ی منند!

 

دلم میخواست که "حافظ" یکبار به سمت سواحل سادگی می آمد!

 

میخواستم کتابت او را به زبان زلال نوزادان بی زنگار ببینم!

 

میخواستم ببینم آن ساده دل با واژه های کوچه نشین چه میکند!

 

هی !!... آرزوی محال! 

 

... الهه ... دوشنبه 15 خرداد1385 ... سلامی از : یغما