تبليغاتX
یک تـکه سلام
 قول میدهم!

به نقطه ای نا معلوم که خیره میشوی، تمام ستاره های آسمان بر سرم شهاب میشوند .

 

بیا لحظه ای به طعم شیر مادرانمان بیندیشیم، به سر براهی سایه های همسایه

 

به کوچ کبوتر ، به فشفشه های خاموش، به ونگ ونگ نخست و بنگ بنگ آخرین...

 

هر دوسوی چوب زندگی خیس گریه است .

 

فرقی میان زادن نوزاد و پاره کردن پیله و رسیدن سیبها نیست .

 

 کسی صدای پروانه ها را نمیشنود وقتی با سوزن ته گرد به صلیبشان میکشند .

 

کسی گریه درخت را به وقت چیدن سیبهایش نمیبیند .

 

ولی یک روز ، یک روز ِخدا...

 

چشمها بیدار و گوشها شنوا میشوند. هیچ دستی برای شکار پروانه ها تور نمیبافد.

 

سیبهای رسیده از درخت می افتند. و تو دیگر به آن نقطه تار نامعلوم خیره نمیشوی!

 

... الهه ... چهارشنبه 17 خرداد1385 ... سلامی از : یغما