درس ![]()
.. دارم
.. نخوندم
.. وبلاگ
آپ..نمیتونم
نمیتونم..نمیام
نمیام.. دعا
...میل
... کامنت
... آف
...میخوام..عزیزم
عزیزم
.... تیر..چهارم..میام
.. نظرت..میخونم
..نبودش میمیرم
میمیرم..من درس
.....تو دعا
...عزیزم
..عزیزم
...نظرم..اما..وبلاگت..معذرت
...امتحان
...اضطراب
...آتیش
...آروم..جونم..نمیشه..عزیزم
.. عزیزم
...من درس
.....تو دعا
...عزیزم
...عزیزم
۴تیر.. انتظار.. تموم
...وبلاگ
.. آپ
.. تو میای
...تو میای ![]()
تا چهارم تیر نمیام ولی شما بیا و بکامنت و از این حرفا... بعد از امتحانا انقد میام پیشتون که خودتون بگید : الهه بسـه!!!
دیگه نیــــا!!! ...
با آرزوی موفقیت برای من
و تیم ملی ![]()
پ.ن: مـ..من اگه کا..کامنتتو نـ..نـ..نبینمش میـ..میـ..میرم ![]()
هنوز گوشم از گفتگوی بی گریه مان گرم بود !
از جایم بلند شدم ، پنجره را باز کردم
و دیدم زندگی هم هر از گاهی زیباست !
شنیدم که کلاغِ دیوار نشینِ حیاط چه صدای قشنگی دارد !
فهمیدم که بیهوده به جنونِ مجنون می خندیدم !
فهمیدم که عشق ، آسمانِ روشنی دارد !
رو به روی عکسِ سیاه وسفید تو ایستادم
دستهایم را به وسعت "دوستت میدارم" باز کردم
و جهان را در آغوش گرفتم !
ببین چه شعر قشنگی برات گذاشتم
![]()
اسم گلا رو این روزا هرگز کسی نمیدونه
اما تو تا دلت بخواد اینجا غریب فراوونه
این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه
گردای رو آینه ها فقط غم زندگیه
این روزا ورد بچه ها بازی چرخ و فلکه
قلبای مثل دریامون پر از خراش و ترکه
این روزا چشمای همه غرق نیاز و شبنمه
رو گونه ی هر عاشقی یه قطره بارون غمه
این روزا فرش کوچه ها تو حسرت یه عابره
هر جا یکی منتظره ورود یه مسافره
* * * * * *
من کسی با قدِ رعنا نمیخوام
چشای درشت و گیرا نمیخوام
چشم شرقی سیاهو نمیخوام
صورتای مثل ماهو نمیخوام
من نظر تو رو میخوام![]()
جز نظر چیزی از این عالم نمیخوام
به دوستاتم بگو بیان![]()
آخه من نظرای کم نمیخوام
غصه ی تو برای من.....شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم.....گریه کنم به جای تو
روزای خوب برای تو.....شبای بد برای من
بیستای قرمز مال تو.....نمره ی رد برای من
شوق سفر برای تو.....درد سفر برای من
رسیدناش برای تو.....فکر خطر برای من
لذت خنده مال تو.....بارون گریه مال من
صد آفرینا مال تو.....حرف گلایه مال من
خوابای رنگی مال تو.....خواب پریشون مال من
ذوق رهایی مال تو.....رنجای زندون مال من
قسمتای خوش مال تو.....اشک شبونه مال من
ناز و کرشمه مال تو.....اخم و بهونه مال من
تمام دنیا رو میدم.....شبای تاریک مال من
خونه ی ابرا مال تو.....جاده ی باریک مال من
سوار دور قصه هام.....تو مال من ، من مال تو
دیوونه ی نگات شدم.....من تو رو کم دارم نرو
تقدیم به ![]()
... تقدیم به هیچکس!... دیدم قشنگه نوشتمش.
پستای قشنگ مال تو.....نظرای بی دنگ و فنگ مال من
به نقطه ای نا معلوم که خیره میشوی، تمام ستاره های آسمان بر سرم شهاب میشوند .
بیا لحظه ای به طعم شیر مادرانمان بیندیشیم، به سر براهی سایه های همسایه
به کوچ کبوتر ، به فشفشه های خاموش، به ونگ ونگ نخست و بنگ بنگ آخرین...
هر دوسوی چوب زندگی خیس گریه است .
فرقی میان زادن نوزاد و پاره کردن پیله و رسیدن سیبها نیست .
کسی صدای پروانه ها را نمیشنود وقتی با سوزن ته گرد به صلیبشان میکشند .
کسی گریه درخت را به وقت چیدن سیبهایش نمیبیند .
ولی یک روز ، یک روز ِخدا...
چشمها بیدار و گوشها شنوا میشوند. هیچ دستی برای شکار پروانه ها تور نمیبافد.
سیبهای رسیده از درخت می افتند. و تو دیگر به آن نقطه تار نامعلوم خیره نمیشوی!
آب...آب...
بـابـا...آب...
آی بی کلاه...
آی با کلاه...
ب غیر از آخـر
ب آخــر. . .
سعی کردم که به سادگی اولین سلاممان باشم!
میخواستم کودکان ستاره زبان مرا بفهمند!
میخواستم که هیچ ابهامی در گزارش گریه هایم نباشد!
میخواستم از اهالی شنزار و شتر گرفته ،
تا برف نشینان قبیله ی قطب ، همگی هم صحبت سادگی ام باشند!
احساس میکنم تمام سادگان این سیاره همسایه ی منند!
دلم میخواست که "حافظ" یکبار به سمت سواحل سادگی می آمد!
میخواستم کتابت او را به زبان زلال نوزادان بی زنگار ببینم!
میخواستم ببینم آن ساده دل با واژه های کوچه نشین چه میکند!
هی !!... آرزوی محال!
همیشه حواسم به بی صبری این دل ساده بود!
نه وقتی برای رج زدن روزهای رد شده داشتم ،
نه حتی فرصتی که دمی نگاهی به عقربه ی ثانیه شمار ساعت بندازم!
با آرزوهای آن ور دیوار زندگی کردم ! با خوابهای بر باد رفته!
منتظر بودم روزی بیاید که همه در خیابان به یکدیگرسلام کنند
چراغ تمام چهار راهها سبز شود و همسایه ها خواب پراید سفید و
موبایل بدون قسط و کابوس چک برگشتی نبینند!
چاقو تیز کن ها بادکنک بفروشند و
سرو کله ی تو از آنسوی سایه سار فانوسها پیدا شود!
هنوز هم منتظرم ! از گریه ها ی مکررم خجالت نمیکشم!
سکوت بیمارستان بیداری را رعایت نمیکنم!
کاری به حرف و حدیث این و آن ندارم!
دکارت هم هر چه میخواهد بگوید!
من خواب میبینم پس هستم !
هیچ کس نیست... بیا تا زندگی را بدزدیم ، آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم!
سالها رودرروی رویا و رایانه زمزمه کردم و کسی صدای مرا نشنید!
تنها چند سایه ی سر به راه ، همسایه ی صدای من بودند!
گفتم : دوستی و دشمنی را با یک دال ننویسید!
گفتم : کتاب تربیت سگ و تربیت کودک را در یک قفسه نگذارید!
گفتم : دهاتی حرف بدی نیست!
گفتم : تمام این سالها صادق و سهراب برادر بودند .
میشود صدای پای آب را از پس پرچین نیلوفر پوش بوف کور شنید!
هرگز حرفای قشنگ نگفتم!
نگفتم : چرا در قفس همسایه ها کرکس نیست!
کبوتر و کرکس را در آسمان میخواستم!
گفتم : قفسها را بشکنید و با نرده های نازکش قاب عکس بسازید!
و جواب این همه حرف ، سنگ و ریسه و دشنام بود!
ولی ، این خط! این نشان!... یک روز دری به تخته میخورد!
باد قاصدکی می آورد که عطر آفتاب و آرزوهای مرا میدهد!
این خط! این نشان!... یک روز همه دهاتی میشویم و
سقفهای سیمان و سنگ را رها میکنیم و کنار سادگی چادر میزنیم!
این خط! این نشان!...یک روز دبستان بی ترکه و ستاره بی هراس میشود!
کبوترها و کرکسها در لوله های خالی توپ تخم میگذارند و
جهان از صدای ترقه خالی میشود!
یک روز خورشید پایین می آید و گونه ی زمین را میبوسد و
آسمان آرزو های من آبی میشود!... باور نمیکنی ؟...
این خط! این نشان!
"یک تکه سلام"...تقدیم به تمامیِ آنانی که هنوز هم
تکه ای از آسمان در چشمانشان
جرعه ای از دریا در دستانشان
و تجسمی زیبا از خاطره ی ایثارِ گلهای سرخ در
معبدِ ارغوانیِ دلهایشان به یادگار مانده است
و تقدیم به رسپینا که هر چه نگاشتم از او بود .
در پناهِ خالقِ نیلوفرها مهربان و شکیبا بمانید
و مرا هم دعا کنید .